هی رفیق ، برایت عاشقانه هم مینویسم . مصیبت نامه نیز . حماسه نامه . غزل نامه . هر شعرنامه ای که تو بخواهی ، آه نامه ، طنزنامه ، صبرنامه ، شادنامه ، ولش کن این بازی واژگان را . اسم و فامیل کم بازی کردیم ؟

هی رفیق ، تمام فلسفه های سیاهم را دور میریزم . فردا بروم بازار چند متر پارچه ی قرمز بخرم . این پرده ی سیاه اتاق ، پرنده ها را از من دریغ میکند .

هی رفیق ، قیام قیامت باشد یا نه ، خدا سیاه باشد یا سفید ، هبوط انسان تقصیر آدم باشد یا حوا ، نه تعداد گناهان را کم میکند ، نه بازگشت را میسر . نی همچنان مینوازد ، زخمه میزند . بغضهایی فشرده میمانند . ساعت دیواری وحشی هم میتازد . 

هی رفیق ، نه بوی یک عطر ، تمام رایحه های دلپذیر هم جمع شوند باز باید بدانی نعش بدبوست . قانونها را دست نزنم ، کار من نیست !

هی رفیق ، حرفم می آید . باز گپ نزدیم ...