عامّی یا امّی ،هفت خطّ جام را خوانده ای . من سر خطّ اولش هنوز لَنگ میزنم . رها میکنم این داستانها را . شاید خطّ دوم از نو شروعم کند . تندیس الهه ها پس کِی جان میگیرند ؟ توبره را وارسی میکنم ، ایمان هست ، مستی نیز ، دل نیز ، دین ندارم . تقویم و ساعت را جا میگذارم . یک نطفه ی دل می ارزد به صدتا نوشته ی ریاضی وار . اثبات نمیکنم . هیچ چیز را . عدم قطعیت را دوست دارم . همیشه خوش بین بوده ام . به پای احتمالات چند ده هزارمی . که رخ دادند . و  هیچی نگفتم . و در دل ریز ریز به تمام محاسبات چند ساعته ی بی حاصل که اثبات عدم وقوع میکردند ، خندیدم . زئوسم تو بودی  ، اورانوسم تو بودی . زمینی و آسمانی تو بودی . همیشه افسانه ها قبل از اینکه مدرسه بروی معنا دارند .