( 2 )

 

پارسال ... :

حالا تو بخواهی یا نه ، قربانیت میشوم ! استغفرالله ، اگر من هم اسماعیل بودم و جدای از تمام فرضیات و انتزاعات خدا را میدیدم و البته اگر پسر هم داشتم قربانی کردن که سهل است ، دختر هم داشتم قربانی میکردم !

قربانیت که شدم ، گوشتم را نده به کمیته ی امام ، غذا هم درست نکن ، غذا نیم ساعته تمام میشود ، کمیته ی امام یک ربع یا کمتر ، اگر بسوزانیش و خاکسترم را بریزی توی گلدان کنار میز مطالعه ات شرمنده ات میشوم تماما. گمانم گوشت تنم بوی عود بدهد !

دو حالت دارد ، یا تا فردا هردویمان عرفه میرویم ، از آن خدای تو ، نه خدای خودمها ، خیلی چیزها میخواهم، اگر نشد من کارد تیز تقدیمت میکنم ، گردنم را جلوترش ...

دو حالت دارد باز ، یا تو میشوی ابراهیم و کاردت نمیبرد یا من میشوم گوسفند و تمام میکنم !

تمام نشدم ، ایندفعه یک حالت بیشتر نمیماند ، باز صبر میکنم تا عرفه ی دیگر ...