به نام یکی ...

 

بی مناسبت دنبال ابراز حال میگردم . حالش نیست منتها . اییها الناس ... اییها الناس گفتنهای من همیشه مشتی جلوی چشمم می آورد که انگاری ناس بودند نه الناس . آشنا نبودند ، معرفه نه . نکره ی نکره . و من باز میگفتم بابا : اییها الناس ... اییها الناس ...

اییها الناس من اینجا نبود ، آنجا بود . همیشه اینطوریستها . یک چیزهایی که باید اینجا باشند آنجایند و چیزهایی که باید آنجا ، اینجایند . بعضی ناس ها را نمیشود جلوی اسمشان ال آورد . بالقوه ناس هستند . مثل تو که آنجایی و بالقوه الناسی .

 

بی مناسبت دنبال ابراز حال میگردم . حالش هست منتها . زبانش را بلد نیستم . اینبا تو الناس نیستی . ناس هم نیستی .  چگونه صدایت کنم . مفرد الناس چه بود ؟ اییها التو . کمی شبیه است . کمی . ابراز حالم با گل نیست . با شکلات هم نیست . با ساعت هم نیست. یک سنگ نوشته دادی به من نوشته بود : و ان یکاد اللذین ... کمی شبیه آن . کمی .

 

بی مناسبت دنبال ابراز حال میگردم . حالش زیاد خوب نیست . یعنی هیچکس نمرده ها . اتتفاق خاصصی هم نشده . خیلی هم می کاری نکرده ام . حالش زیاد هم بد نیست. سلامتی جسمانی پابرجاست . درسها همه شان خوب پاس شده اند . کارها دارد روبراه میشود .

 

مناسبت نمیخواهم به جان عزیز . فقط باید ابراز حال کنم . جدای از یکی بود یکی نبود . و قصصه ها . بی مناسبت دنبال ابراز حال میگردم . میخواهم بدانم حالی مانده . حالی هست . هی نگو  :حالم خوب نیست ، عق دارم . هی عشق عوض نکن . بی مناسبت ابراز حال میکنم : به نام یکی . یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ... یا یکی گفتیم و حال ابراز شد !

 

...........

 

ابراز شد ؟

نشد دیگر . نشد ...