راه میروم . همینطوری . خیابانها را . چهارراهها را . کوچه ها را . آدمها را . عاشق دیدن آدمها هستم . شاید بشود گفت لذت بخشترین لذت رایگان دنیا . که بنشینی یا بایستی و خیره بشوی به این همه نوع و رنگ و لباس و کار و راه . این همه راه . میدانی ؟ امروز آخرین دوشنبه ی دانشگاهم بود . و به همان سادگی که قبلنها گفتم هیچ اتفاق خاصی نیفتاد ! و من دوست دارم همینطوری راه بروم ... بی اینکه پا داشته باشم ، یا دستهای تو همراهیم کنند . لذتبخشترین کار بی هدف دنیا که تو چه امیدوار باشی و چه نه میتوانی انجامش دهی ، راه بروی و تماشا کنی . تماشا کنی ...

به دنبال گلهای که سرچهاراهها کاشتم ، یادش بخیر ... بیخود گفته بودم تو عین گلی . کاش مصنوعی بودی . نقص دنیا را چه میگویی آخر . من دیگر تسلیم استدلال ... نقص . ناقص . منقوص . من ناقصم نه عین هیچ چیز ، نه بدتر از هیچ چیز . عین خودم ناقصم . میشنوی ؟ ...

راه میروم . همینطوری و به دنبال هیچ چیز نمیگردم . تجربه کرده ای . چه کیفی دارد ...

آسمان هم همراهی نمیکند . من جیغ دارم ! و گوشها آستانه شان با فرکانسهای من نمیخواند. برای همین است که میگویم من راه میروم . همینطوری ...