نمیگویم دیگر خسته ، شکسته ، دلبسته : من هستم . من هستم . من هستم ... بودن ، ملال آور نباشد یا بودن ِ ملال آور نباشد بهتر است . هر دو ... نمیگویمها خواستن ، توانستن است . همیشه نمیشود . گرچه آدم ،با امید که باشد هر چند هم واهی بهتر است . نمیگویم من میشوم فرشته ی قصه های سیندرلا و با چوب جادوییم همه چیز را عوض میکنمها . من یک چیزهایی میخواهم که نمیشود ! پس چرا میخواهم ! و به همین سادگی به معاد می آورم . من یک کاملی میخواهم که ندارم ! حتی ساده ترمعتقد میشوم به خدا . من با سادگی سالهاست طرح دوستی میریزم و هی نمیشود . نمیشود !

اوضاع آرام است . شهر امن و امان است . سادگی اما رفته ، قصد هبوط ندارد . من به کلمه ها شک دارم و به ضعفشان و به ادبیات دانها و شاعرها . و به حال تمام آدمهای فارس که فکر میکنند چه اشتراک بزرگیست فارسی زبان بودن و انقدر نامفهمومند برای هم . گربه های تمام دنیا میگویند میو ، سگهای تمام دنیا پارس میکنند ، عاشقهای تمام دنیا چشمهایشان حرف میزند ، اشک تمام دنیا هست ، تمام دنیا آدمهای خنده رو یک چیز میگویند ، گسترش این زبان پس چه میشود که جهانی بشود  ؟ ... این اشتراک عظیم کوچک پس چه میشود ... که عین تمام این آدمهایی که هستند بفهمند .

یکبار شوش بود که از بچه ها پرسیدم ثروتمند یعنی چه ؟ یکی گفت یعنی پول داشته باشی کفش کتونی توپ بخری ، آن طرفترش گفت یعنی هرروز پلو بخوری . ماها همه میگوییم ثروتمند ، همه میگوییم عاشق ، همه میگوییم درد ... ولی هی فرق داریم . هی فرق تر داریم ... و این عین همان است که به تعداد آدمهای دنیا راه هست برای رسیدن به خدا . شماتتم نکنید ! : من یک چیزهایی میخواهم که نمیشود ! پس چرا میخواهم ! و به همین سادگی به معاد می آورم . من یک کاملی میخواهم که ندارم !  و حتی ساده ترمعتقد میشوم به خدا .