يه گونی گندم که رو کولت باشی ، که ندونی کجا بايد ببريش ، برای کی بايد ببريش ، کی بايد ببريش . هی که نميشه انگشت رو تف زد و گرفت تو هوا تا باد بوزه و راه نشونت بده . آخيش ...گونی گندم ، گونی گندم ميمونه ، گندماشم که بپوسن باز گونی ، ميمونه ... انگار يه باری برداشته شده ، سبک شدم .. همين !

پ . ن : درنگهای نابهنگام   ...نطفه يکی بود ، هر چه بگويی و هر کار که کنی .

 تو ميروی بالا و ميشوی به زور خدا

من ميگويم ولی: اشهد ان لا اله الا الله ...

پ . ن ۲ : ميبينی پشت پنجره را ؟ ميبينی ؟  ...