مسابقه ی عکاسیست . قرار است به قولی شکار لحظه ها کنیم یا همان شکار زمان . دوربین به دست پی سوژه هایی باید گشت که همه قبلترها به ذهن پیشتریها خطور کرده اند . یکبار همینطوری با Solenn دوربین به دست راه افتادیم دنبال سوژه . روز خوبی از آب درآمد . انواع مصاحبات را با اشخاص حقيقي انجام داديم . گدايي كه سه تا سگ داشت و روي صورتش پانزده جا را سوراخ كرده بود به قول خودش به نيت پانزده معصوم روزگارش ! فاحشه اي كه با پوتين ورني قرمز ، تيشرت تقريبن بي يقه ، هيكلي نسبتن چاق و دامني نسبتن خيلي ميني از عملكردهاي روزمره اش ميگفت يا به عبارتي شب مره اش ، از صاحب يك sex shop , پيرمرد و پيرزني حدود نود ساله كه هرروز بعد از ظهر دست در دست هم به دنبال نوه شان مي آمدند و دست ها لحظه اي از هم جدا نميشد ، ميگفتند خودشان آرامشي ميدهد نيروي اين دستها كه بودا هم پايش خجالت ميكشد ! ..داشتم ميگفتم . مسابقه ي عكاسيست و امروز بي Solenn بايد سوژه را پيدا كرد . اين است كه نميشود همينطوري دوربين به دست راه افتاد ... 

آن طرف زمين سرد و اين طرف گرم ، آن طرف شب و اين طرف روز ، همين اينطرف را ميچسبم . صداي گريه ي نوزاد ، نمازهاي شب ، هم آغوشي ، مهمانيها از انواع معمول تا غيرمعمول / منقول تا غير منقول ، صداي آه ، دردهاي مادري باردار كه فردا بچه مرده يا زنده / ناقص يا سالم به دنيا مي آيد ، تماسهاي تلفني ، چت ، نوشتن ، خوابيدنها در انواع كابوس / رويا / بي كابوس / بي رويا ، شب كاريها ،نگرانيها ، تنهاييها ، فكرهايي كه با هم تله پاتي ميشوند يا نميشوند ، شبهاي مسجد ، سكوت كليسا ، شيهه ي فاحشها و فاحشه ها ، نگهبان محله كه گهگاهي سوت ميزند ، سكوت بهت آور قبرستان ، جنازه هايي كه درحال فاسد شدنند، قلبهايي كه ساكت ميشوند ، بمبهايي كه فرو ميريزد ، مادرهايي كه داغدار ميشوند ، بچه هايي كه يتيم ميشوند ، تجاوزهايي كه ميشود ، فقر ، تنهايي ، تنهايي ... همين طرف زمين كافيست . تازه ميشود فهميد اين نقاشيهاي آبستره كه مثلن يك تابلو ميشود آبي تنها و بعد ساعتها راجبش صحبت ميكنند چه معني ميدهد . Solenn هم نيست . كار سختي شده . اين همه چيز را آخر چطوري با يك snapshot بگويم . 

پ . ن : تازه يادم رفت ! < تو > خودت را كنار بكش . خيال تو كه بيايد خيلي ضعيفتر از اينها ...