ببین . تو هرچیم حسودی کنی بازم خدا دوستم داره ! سلب تکلیف نمیکنمها . یه وقت اینجوری فکر نکنی . منم حسودم . اما در مقابل عظمت بعضی ویژگیای تو چیزی ندارم برا عرضه . اینو جدی میگم . میدونما . حالا حتمن داری فکر میکنی این به قول خودت آتوس از ناف آسمون افتاده پایینو فکر میکنه چه خبره . به خدا نه . تو همیشه اینجوری فکر میکنی . ولی من باید اعتراف کنم از ناف مامانم بیرون افتادن کلی داستان و ماجرا داشته و داره و خواهد داشت ، ناف آسمون باشه واسه تو یا هرکی دیگه که علاقمندشه . من کماکان پرروام . هنوزم دارم داراییهای خدارو تقسیم میکنم . ولی خب . تو برا من نماد خدا نیستی . منم برا تو نماد < مال  <هستم . مشکل ما فقط یه چیزه تو " اینجوری " هستی و من " اونجوری " . یعنی مشکل نه ها ، فرقمون اینه . بعضی فرقا یعنی مساعدن . ولی فرق که برسه در حد اینجوری تا اونجوری میشه تضاد . و کماکان تضاد رو هیچوقت نمیشه درستش کرد مگه اینکه بشینی به انتظار معجزه . خب . منم حرفی ندارم بشینم . ولی خدا حق داره با این همه آلودگی هوا و ترافیک و موشای تو جوب و اینا بترسه یه چیزی تو حکم شازده کوچولو یا یه چیز دیگه بفرسته پایین . حالا این ترس منظورم از اون ترسای اونجوریه که تو همیشه مسخرشون میکنی . منم علاقه ای ندارم دیگه برات توضیحشون بدم . ببین . تو حتی فکر میکنی ترس هم همیشه اینجوریه . میدونی تو یا شایدم ندونی ولی من فکر میکنم باید یه جورایی تطبیق حاصل شه . اینجا نه روستاست . نه اروپاست . نه آمریکاست . الانم نه قرون وسطاست . نه دوره رنسانسه . نه پیامبری هست تو اون معنای اونجوریش نه از این چیزا . اینه که خیالتو راحت کنم وقتی تو معجزه ها رو جدی نمیگیری من نمیتونم مجنون باشم . یا نه ، بیام نزدیکتر وقتی تو شاملو نیستی من آیدا شدنم چه جوری بگیره . نزدیکترش میشه همینجا . تو وقتی مثل بابام نیستی من چه جوری مثل مامان بشم . تو یه جور دیگه ای . من یه جور دیگه ام . دلیل از این واضحتر ؟ فقط خیالتو راحت کنم تو هرچیم حسودی کنی بازم خدا دوستم داره . و این برای من کافر گاهی لذیذترین حس زمینه .