مامان نمیدونه چقدر شاهکاره . منم هنوز نمیدونم چقدر دورم پر از نعمته . مامان نمیدونه چقدر دوستش دارم . من نمیدونم چه جوری باید به مامان یه چیزایی رو ثابت کنم . مامان نمیدونه چقدر با همه فرق داره . مامان نمیدونه چقدر خوبه . اینا رو در پی جوگرفتگی یکی دو تا اتفاق ننوشتم . سالهاست که هرروز بیشتر عشقش رو میفهمونه . مامان با تموم عشقای دیگه فرق داره . اینه که شاید نظامیم لیلی و مجنونو از رو مامانش نوشته . میگم شاید ! امروز روز مامان نیستا . نه . بعد از مدتها دلم خواست یه احساسی رو خیلی راستکی جیغ بزنم . احساسای دیگه تهشون یه جورایی شکه . شرمه . ترسه . گاهیا . نه که بگم بدن . اونا یه جور دیگن . نوشتن ازشون یه جور دیگس . یه فضای دیگه میخواد . یه غم مقدس داره . اکثرن . اما مامان یه جور دیگس . غم نداره . مامان شاهکاره . خدایا شکرت !