ادا درنياور .

خواهش ميكنم ادا درنياور .

ما مريض شده ايم .

ضدش را ولي باور ندارم ...

.....

 

هميشه خورده ام از فلان و بهمان . نه عين آدم بزرگ شده ام كه بگويند بزرگي ، نه مثل ادم كوچك كه بگويند كوچكي . در هرصورت قاعده اينطوريست كه همه ي آدمها يكسري منگليسم هايي دارند . مثلن مدتي پيش با چيز رفته بوديم يكجايي كه اين منگلها بودند . وقت برگشت چيزاز بچه ها پرسيد دفعه ي بعد كه آمديم دوست داريد چه بياوريم برايتان ؟ جماعت پنجاه نفري متشكل از دخترهاي 16 تا 50 ساله گفتند شوهر . من فكر ميكردم بگويند موزي ، شكلاتي ، شيري ، چيزي ...

بيرون كه آمديم من توي فكر بودم ، راستش را بگويم من يك احمقم توي مايه هاي پت يا مت يا شايد بدتر ! اصلن پايه ام به گير دادن ، از شكل پستان گاو بگير بيا تا برسي به سوالهاي آيلتس . چند شب پيشها اين دلارام 24 ساله بعد از جشن ازدواج مادرش به مدت پنج دقيقه خنديد و گفت تو به من غبطه نميخوري ؟ گفتم چطور ؟ گفت من هم دو پدر دارم و هم دو مادر . مشكلي نيستها . دلارام خنده هاي هيستريك دارد . من كللن مغزم مبتلا است .

يك مشكلهاي ديگر هم هست . چون تعدادي از آدمهاي اينجا كه مرا ميشناسند ، ميخوانند نمينويسمشان . اما با تلاش چندماهه ام به عمق حقيقت اين موضوع پي بردم . اينها را گفتم گه بگويم ما همه مان مريضيم ( ميگويم ما چون ميخواهم به خودم برنخورد ، شماها ناديده بگيريد ) و اين ایده تلخی نیست ها ، فکر جدیدیست برای ادامه زندگی قشنگ من !