موهبت بزرگیست که امسال توی خانه همه مان هستیم ، پول داریم ، جا داریم ، نور هست ، خانه گرم است ، لباسهایمان رنگیست ، کیک دارم ، شمع دارم . نور شمع را میبینم . لبهایم به هم دوخته نیستند . فوت میکنم و آرزو میکنم ... آرزو ... بقیه دست میزنند ، میخندند ، دندانهایشان برق میزند . ما شادیم . و < بیوقفه > نفس میکشیم . پا داریم و دست داریم و درد نداریم و میرقصیم و < با هم > میرقصیم . تلفن زنگ میزند و بعضیها دوستم دارند و این یعنی فراموش شده نیستم . تشنه میشوم . خسته میشوم و این یعنی هستم . باز میخندیم و این نیز یعنی هستیم .بزرگ میشوم و یعنی سهمی از این بودن دسته جمعی را در آغوش میکشم ...