من نمیدونم ، اول آدما ساخته شدن ، بعدش حیوونا کپی برداری شدن یا برعکس ،احتمالا جواب سوالش عین همون سوالست که : اول مرغ اومد بعد تخم مرغ ، یا اول تخم مرغ اومد بعدش مرغ ؟ چندوقته دارم میرسم به اینکه کل دنیا با همه ی سختی و پیچیدگیهاش فقط واسه ی این اومده که آدم خودشو ببینه ، کلش بیشتر از یه آینه بودن واسه ی وجود پیچیده ای به اسم آدم نیست . گرچه یه مدت علاقه مند به فلسفه ی پوچی و این حرفا شده بودم ، اما هرچی میگذره بیشتر هدف و اینا میاد سراغم .جالبه ، که درد و غم در اوج بدی و لعنتی بودنش واسه ی آدم آموزگار خوبیه . خب ،امسالم تا حالاش همش به غم و ناراحتی و درگیری با خودم و مرگ و ... اینا گذشت ، اما به جاش حالا دارم مغزمو میبینم که از پشت ابرا داره میاد بیرون !

توی یه جاده که آدم داره راه میره بعضی وقتا یهو یه سنگ میاد جلوی پای آدم ، میزنتش زمین ، آدم میفته ، ممکنه زخمی هم بشه ، کم یا زیاد ، اما بلاخره خوب میشه ، مهم اینه که آدم نباید واسه ی پاشدن زیاد معطل کنه .خب ، به هرحال اشتباهه که آدم بخواد بی هیچ عقب رفتنی فقط جلو بره ،خیلی خوبه ، چون ایمان پیدا کردن باید خودش بیاد سراغ آدم ، بهترین چیزم وقتیه که آدم عمیقا اعتقاد پیدا کنه ، خب ، برم سر حرف قبلیم ، همیشه اینطور بوده که آدم با مثال بهتر یاد میگیره . یکی از ابزارای اصلی آدم واسه ی شناخت ، مقایسس . برای شناخت خود ، مقایسه ی حالا با قبل ، و البته واسه ی شناخت خود بقیه هم لازمن . با مقایسه با ایده آل ، آدم میتونه از بین خیلیا بهترینا رو انتخاب کنه ، ایده آل هم از مقایسه ی بین خوبی و بدی به وجود میاد . اما اصل نکته اینه که خوبی و بدی نسبیه . پس ایده آلها فرق میکنن و در نتیجه بهترینا فرق دارن . فکر کنم واسه ی همین باشه که انقدر تعداد آدما زیاده . قصدم توهین به هیچ آدم خاصی نیست ، فقط یه فکره که خواستم بنویسم . در ضمن منظورم هم کل وجود یک حیوون نیست که شاید کل وجودش منظر خوبی نداشته باشه برای نسبت دادن به یه آدم ، ولی بعضی رفتار و حرکات دقیقا همون ... هستش ، اما اینکه کی اول کپی برداری کرده رو نمیدونم .

بعضیا عین مرغ قدقد میکنن ، البته خیلی کارای دیگه هم بلدن ،اما اون قدقد کردنشون چشمگیرتره . نمیدونم ، اول امثال اونا به وجود اومدن ،بعدش مرغ حرف زدن یاد گرفت یا نه .

بعضیا هم عین مار ، پر خط و خال و فیش فیش کنون میان جلوت ، دیگه بستگی به خودت داره که بمونی تا نیش بخوری یا نه ، ولی اگه هم نیش خوردی نباید گله کنی ، تقصیر خودته که از مضرات زهرمار آگاه نبودی .

بعضیا هم عین آفتاب پرستن ، تو هر مکانی به یه رنگ درمیان . خب ، نبایدم شکایت کرد ، چون این از عجایب خلقته .

بعضیا هم عین زرافه میمونن ، با یه گردن دراز انگار کل تکلیفشون تو زندگی سرک کشیدن و فضولی کردن تو کار این و اونه ، آخه که چی ؟

بعضیا هم عین سوسکن ، کثیف و چندش آور ، همه جا میرن ، تو کثافت ، تو تمیزی ، شاید واسه گذروندن کلمه ی زندگی ، شایدم واسه چیزی به اسم تفریح از دید خودشون .

بعضیا هم انقدر خوش صدا هستن و حرفای خوب خوب بلدن که با یه مدت کوتاه گفتن یا خوندن میتونن فکر آدمو از توی دنیای بیریخت و منزجر کننده ببرن یه جایی تو مایه های بهشت و اونورا ، یه جا پر از راستی .

بعضیا هم میگن زندگی یعنی فقط عشق ، میرن تو ترکیبای مرغ عشق . البته فقطم خودشون میتونن بفهمن که اون آدمی که دارن واسش میگن و میخونن و پروبال میریزن ارزششو داره یا نه .

بعضیا هم عین جغدن ، همیشه نحس و ناامید کننده و غمگین ، انگار کلمه ای به اسم خنده اصلا به گوششون نخورده .

بعضیای دیگه هم عین دارکوب ، کارشون درست کردن جا و مکان واسه ی خودشونه ، مهم اون درخت بیچاره ای نیست که داره سوراخ میشه ، مهم زجر اون نیست ، شایدم میگن اون تعامل طبیعته .

بعضیا هم میان ازت نظر میخوان ، اما تو هرچی بگی آخرشم کار خودشونو میکنن ، واسه ی بار صدم هم میرن تو چاه .نمیدونم شاید کاراشون خربازیه یه جورایی .

البته آهو هم هست ، خوب ، زیبا، مهربون ، با چشمایی با غم موزون ...

بعضیا هم عین گرگن ، دقیقا خود کلمه ی وحشی ، وحشی ، وحشی ...

اما خب ... تفاوت کل وجود آدم با حیوون از زمین تا آسمونه . حیوونا یه شکلن ، وقتی پلنگ میبینی یا ببر یا شیر یا گرگ یا گوزن یا آهو میشه اونارو شناخت . اما این آدم نه ، یه نقاب دیگه داره ، نمیگم هستا ، اما میتونه یه چیز دیگه باشه . تازه فقط که شباهت با حیوونه نیست ، با همه چیز هست ، با همه چیز ... واسه ی دیدن ظاهر ، یه آینه ی کوچولو هم بسه ، اما برای دیدن روح ، انگار کل دنیا لازمه . خب ،بعضیا اینو کشف میکنن ، بعضیای دیگه هم نه .

انگار ماها خیلی مهمیم ، تازه فهمیدمش !