زنهای همسایه های ما سه تا دغدغه دارند :

یکی اینکه چرا رنگ گلهای ظرفهای خریداری شده توسط آن دو بدبخت با رنگ دیوارهای سالن اجتماعات ست نیست ؟

یکی اینکه چرا المنتهای سونا به جای دو تا ، سه تا نیست ؟

یکی اینکه شام چهارشنبه سوری عجب شامی میشود .

پسرهای همسایه های ما انقدر بی حالند که با دید زدن دخترها در پارکینگ یا لابی تا سه روز نیششان فرت فرت باز است و وقتی با همند لای هر کلمه یک ... کش میگویند ، وقتی بی همند انقدر نازند که دوست داری صدایشان کنی گوگول .

دخترهای همسایه های ما انقدر خوشگلند که نهایت کتابهای کتابخانه شان اتوبوس فهیمه رحیمیست ، نهایت تفریحات باکلاسشان پاساژ قائم گردی ، نهایت کادوهای مایه داریشان لوسیون حمام ولنتاین .

مردهای همسایه های ما هم پیرند و هم جوان ، هم مهندس و هم وکیل ، در هر حال زنهایشان همه یا درس ول کرده اند و خانه دار ، یا درس نخوانده و خانه دار ولی زیبا ، با رنگ و رو ، پولدار .

به هرحال شام امشب ، به هرچیزی شبیه بود جز مراسم بزرگداشت درگذشت مادر خانوم خ ~