به نام ... : در نهایت ، گذر ثانیه ها بی جواب نمیمانند . تعبیر امروز من از خدا ، وجودیست به زیبایی پدربزرگ نداشته ام ، در لحظه ای که انتظار نداری کیش و ماتت میکند ، در لحظه ای که انتظار نداری برنده میشوی ، شطرنج باز لامصصبیست خدا ... لامصصبترین مبهم دنیا ...

.....

نه پدربزرگ ، نه ... من اصلن دختر سختگیری نیستم . من به همین یک ویزا کللی خوشحال میشوم . به همین رنگ کاریهای این دفترچه ی کوچولو . همینست زندگی ... گاهی وقتها چقدر عمیق میفهمم این جمله را : < همینهاست زنده گی > ... و میگذرم ! زندگی گذر است ... خدایا ... هزار بار گفته امش.. انگشت شمار عمل کرده امش لامصصب ...

.....

بی ربط به بالا: لامصصب ... بیا پایین .. این شهود مخفیانه ی بین خودم و خودت خوب کوفتیست .. بیا ! باید بغلت کنم ...