مدل ، اینجوری میباشد . سخن از برخی انسانهای به شدت خودخواه و خودبین است که فکر میکنند هم رفتار و هم کردار و هم گفتارشان کاملا درست است و آنقدر منطقهای جذاب و خردمندانه در پاسخ به برخی حرکاتشان سوار میکنند که دیگران انگشت به دهان مانده و وقتی از تعجب درآمدند ، میفهمند که همان به که نه از ایشان سوال پرسید ، نه جواب خواست ، و نه اعصاب خود را سر دعوا با این دلبندان خاکشیر نمود .

در آغاز، ممکن است برخی از ذهنها در فصل کنجکاوی بیجا باشند و به درجه و مقدار خودخواهی این افراد پی نبرده باشند و یا در اصطلاح دیگر خر باشند و در نتیجه فکر کنند که بعضیها واقعا پر تشریف دارند و برای کارهای خود دلیلهای بجا دارند . گاهی سرانجام این مهم! حاصل شده و آن عزیزان پس از پرسشهای بی وقفه در نهایت ، جملات کاملا حکیمانه ای نثار میفرمایند که شما را که هیچ ، بلکه هر بنی بشری را کاملا قانع و راضی میسازد و شما به عمق دلیل واکنش فردی آن عزیز پی خواهید برد که از آن جمله اند : " ارزیابی آدمها با هم فرق دارد " و یا " من اینجوری میباشم ، نمیتوانم کاریش بنمایم " و سایر منطقهای کاملا با پایه و اساس .

باید گفت : جانا ، هزار ماشاالله شما چقدر نیم دایروی تغییرات میفرمایید . درست ، اما ای کاش از همان ابتدا زبان شکرین را آشکار نموده  و میفرمودید تا دیگران نیز ارزیابیشان فرق میکرد . البته بیچاره جانا که تقصیری ندارد ! تقصیر دیگران میباشد که فراموش کرده بودند ارزیابیشان باید متفاوت باشد ! نمیدانم چرا گاهی این دیگران خر میفرمایند و این جمله ی بس گوهربار را فراموش میکنند . که این هم زیاد مهم نمیباشد . در ابتدا انسان شامل عقل نارس میباشد . بزرگ و بزرکتر میشود . میبیند و میفهمد .عقل نارس کم کم از مرحله ی تهی بودن رو به بیرونی می نهد . گرچه این دنیای فانی به هیچ وجه جای پختگی کامل نیست ، ولی حداقل حرکت به سمت پختگی روا میباشد . درهرصورت ، انسان جایزالخطا میباشد . چه اهمیت دارد ؟ درست میشود .

اما نکته ای بس اساسی وجود دارد که در ارتباط با چیزهای متغیر هرگز نمی باید اطمینان نمود . بعضیها ارزش و احترامشان فقط محدود به این میشود که راجبشان حدس زد و گمان نمود .

گرچه تغییرات به سمت بهبود کاملا بجاست ولی بعضیها به شدت علاقمند به تغییرات متداوم و پی در پی و از این حالی به اون حالی و نیز برعکس میباشند که به نظر ، اطمینان به چنین وجوداتی روا نمیباشد .

به هرحال دنیای زیبای ما پر است از موجودات آفتاب پرست گونه که باید به شدت مراقب بود . درس بسیار مهم درباره ی درجات متعدد خودخواهی است .

گزچه برخی خودخواهی ها دوست داشتنی هستند مثلا برای آنکه آدمیزادی بتواند چیزی یا فردی دیگر را خالصانه دوست بدارد ، در درجه ی اول باید خودش را بسیار بخواهد و دوست بدارد . اما بعضی انسانها افراط را پیشه کرده و به مرحله ای میرسند که حاضرند برای خود ! فنا شوند اما از آنجا که عقل سلیم حکم میکند در تمام مراحل زندگانی تعادل را رعایت کنیم ، اینها از سیر خارج میشوند .

اما به عقیده ی برخی ، دیگرخواهی بس زیباتر از خودخواهی است مثلا مصدق جان میگوید :

" من در آیینه رخ خود دیدم

و به تو حق دادم

آه ، میبینم ، میبینم

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم

چه امید عبثی

من چه دارم که ترا در خور ؟

- هیچ

من چه دارم که سزاوار تو ؟

- هیچ

تو همه هستی من، هستی من

تو همه زندگی من هستی .

تو چه داری ؟

- همه چیز

تو چه کم داری ؟

- هیچ "

این شعر بس زیبا انسان را به کیفوری میرساند . ولی شعر و داستان با واقعیت فرق دارد . مهم مشاهده ی تجربی فردی با این درجه اهمیت است که اگر روزی مشاهده کردم ، حتما درباره اش خواهم نبشت .