در شام ویژه دیشب پیرامون مسائل زیادی بحث شد و دوستان اعترافات زیادی کردند . ابتدا دوست عزیز هندی گفت که در روزنامه ی مترو ( هرروز صبح رایگان به مردم قبل از سوار شدن به مترو داده میشود ) عکس زنان ایرانی را دیده که مورد هجوم سنگ قرار میگیرند تا بمیرند ، آیا این واقعیت دارد ؟ به شهاب همکلاسی ایرانی گفتم شهاب چه جوری میشود اینها را قانع کرد ؟ گفت هروقت اینها از من ازاین سوالها میکنند حواسشان را پرت میکنم که سوالشان یادشان برود !! ( چه توجیهی )! با هزار بدبختی بعد از نیم ساعت ور زدن احساس کردم قانع شد ! بعد دوست ایتالیایی اظهار خوشحالی کرد از آشنایی با ما . گفت قبل از ما فکر میکرده ایرانیها نوعی دیگرند ! در اینجا دوست هندی اندکی پررو شد و گفت من فکر میکردم دخترهای ایرانی زیاد حرف نمیزنند . در این حد آیا تصور از کشور ما فاجعه است ؟! من هم انقدر حرف زدم که آخرش اعتراف کرد دیگه هیچوقت زود قضاوت نمیکنم! از اون طرف دوست ایسلندی گیر داد که آیا ما در کشورمان برف هم دیدیم؟! و وقتی من از اسکی حرف میزدم باورش نشد ! و این پرزیدنت خوشگل در این مدت ..یده به کشور به صورتی زیبا . این ایتالیایی انقدر خنده دار بوصیفش میکرد که از ته دل به تمام آدمهایی که به مرتیکه فلان رای دادند فحش فرستادم . قرار شد سفری به ایران داشته باشند اما به طور تابلویی همه اعتراف کردند که میترسند . و سوالی که برای من واقعن مطرح شد اینست : چرا کشور ما اینقدر یونیک است ؟ چرا تنها کشوری هستیم که فقط زر مفت و ادعا و گذشته ایم ؟ چرا تنها کشوری هستیم که حجاب برایمان اجباریست ؟ چرا تنها کشوری هستیم که الکل قدغن است ؟ پارتی قدغن است ؟ همیشه عزاداریهایمان پررنگ است ؟ فستیوال نداریم ؟ جشنهایمان شبیه هرچیزی هست جز جشن ؟ تفریحاتمان زود تکراری میشود ؟ در صورتیکه ایران ... ایران است ....

بگذریم ! قول عکس زیاد داده ام به اینها . از پیستهای اسکی ، از کافی شاپها .. از رستورانها . از مهمانیها ... زمستان که بیایم کار زیاد داریم ...