بشر ، دوباره به جنگل پناه خواهد برد ،

به کوه خواهد زد ،

به غار خواهد رفت !

بیا به حال بشر های های گریه کنیم

که با برادر خود هم نمیتواند زیست

چنین خجسته وجودی ، کجا تواند ماند ؟

چنین گسسته عنانی کجا تواند رفت ؟

صدای غرش تیری دهد جواب مرا :

- به کوه خواهد زد ،

به غار خواهد رفت ،

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد !

داری توی خیابون راه میری که داد میزنه :

وایسا ، وایسا ، آخه مشکل جامعه ی ما اینه که 2 سانتیمتر از پایین پات پیداست ، خجالت بکش !

و تو فکر میکنی که ای کاش واقعا مشکل این بود ، اون وقت حتما خجالت میومد سراغت . رد میشی ، میگذری ، و میخندی به اون ، به حرفش ، به موضوعی که اسمش رو میذاره مشکل .

تلویزیون رو روشن میکنی ، داره عراق رو نشون میده و شکنجه کردن زندانیا رو با ول کردن سگای وحشی تو سلولاشون ، کانال رو عوض میکنی ، داره راجب آمار فساد کشورت میگه ، سرت سوت میکشه ، خندت میگیره ،  از ادعای بهترین دینو داشتن ، از ادعای خداداری .

این هم از این ، اینم از مشکلامون ، یکی از بی خانمانی داد میزنه ، یکی از ...

.

.

.

بازی جالبیه ، کثافت بازی !

.

پیوست : با همه ی اینا ، زندگی بعضی وقتا خوش میگذره ، باید فهمید خوشبختی چیه .