ماتیک صورتی فسفری ، مانتوی جینگولی ، کفش پاشنه ٧ سانت ، تق توق ، تق توق ، صدا میشم : خانوم مهندس ! با این کفشا نمیشه شادمانه قدم برداشت ، با این مانتو ، نمیشه ورجه وورجه کرد ، خانوم بودن حس بامزه اییه ! اما نمیدونم بامزه تر از خانوم نبودنه  یا نه .

..........

من داشت خودشو میشناخت . یعنی داره هم خودشو میشناسه . بعد حال میده ! فقط گاهی شک میده . " من "یه کم قانع نیست ، یه کم عادت نمیکنه ، یه کم تو عشق میخواد فاعل و مفعول همزمان باشه . یه کم دنبال رضایته . وقتی رضایت نیست ، عشق نیست ! وقتی ترسه ، عشق نیس . وقتی عادته ، عشق نیس !" من‌" دوستاشو میبینه ، رضایتشونو میبینه ، حدودشو میبینه .  عادتاشونو میبینه . روند تکرار غیر متعارف همرو میبینه .بعد شک میکنه ! من دوستای خوبی داره . و دوستاش متاهل شدن برخی . من باهاشون برو بیا میکنه . من دنبال کشفه . مثلن یه دوست روانشناس . من مطالعه میکنه ، خیلیم فکر میکنه در حین اینکه رفت و آمد میکنه با یه عالمه آدم .  من سعی میکنه معقول باشه . اما با معقولیت ارضا نمیشه . من دنبال یه چیزاییه که خیلی امیدواره باشن اما اگه نباشن زندگیش خطرناک میشه . من به اگه نباشنها فکر نمیکنه . چون همه چی هم میتونه باشه و هم نباشه . من دو حالت رو میبینه : یا اکثر یه توهم فانتزی زدن یا من توهمو زده . اما من چون معتقده به اینکه هیچکی نمیدونه حقیقت چیه ، پس به این قضیه هم توجه نمیکنه . فقط گزاره بالاگاهی از مخ من عبور میکنه . و شاید من توجه میکنه که گزاره عبور میکنه . من نمیدونه ! من دچار احساسات نیس . احساسات حس میکنه کور میکنن . این فاجعه ترین بخش زندگی منه . اما من فرار نمیکنه ازش : احساسات کمرنگ میشن . من اکثر رو دوست داره . حتی فاحشه ها رو و جاکشها رو . همه ی کثافتکاریا گناه داریه آدمو نشون میده ! ما گناه داریم ! من دلش میسوزه برا همه و خودش و در عین حال همه رو دوسشون داره ! اما من عاشق نمیشه . هی سعی میکنه ، هی نمیشه . من به کسی توهین نمیکنه . من به خودشم توهین نمیکنه . من فکر میکنه تو عشق باید یه چیزی باشه به اسم " رزونانس " که خیلی مهمه . یه بده بستون ماوراییه . من با عشق غریبه میشه .! نیاز ، عشق نیس !من ضیافت افلاطونو دوباره میخونه . من با تصمیماش حال میکنه . من خودشو دوس داره .

..........

من دوس داره یه کتاب بنویسه . اما مطمئنه تقریبن که اجازه چاپ نمیگیره . من از سرخوردگی متنفره . پس نمینویسه . میذاره وقتی مطمئن شد تقریبن که اجازه چاپ میگیره . من درسته به عدم قطعیت معتقده اما دوس داره به جای ۵٠-۵٠ روی ٩٠-١٠ های به عقیده ی خودش کار کنه .

..........

من بزرگ شده ! یه بزرگ جسور عجول خوشبخت کنونی !

..........

من دوس داره یه تقدس بسازه تو دنیا لازمه ! گاهی که کم میاره آدم ، یعنی برا وقتی آدم کم میاره ، تقدس لازمه . من تقدس میسازه حتی اگه یه توهم فانتزی باشه .

..........

بعد از بحث با دوست عزیز دکترا رو زیاد دوس ندارم ! پزشکا یعنی . آدمای نامتعارفو بیمار میدونن . بیمارستان روانی دیدن برام تجربه ی جالبی بود . اسم میذارن رو بیمارا . در حالی که مغز نسبیه من کاملن حق داره اونا رو بیمار ببینه . یه واقعیت تلخه : قانونا برای اداره ی زندگی اجتماعی ریدن به طبیعت بشر ! بشرو ربات پوک کردن .

 ............

ادامه دارد ...