از شکستن دل بدم میاد .

به قانون کارما اعتقاد دارم .

 و مشکل بشر ازونجا آغاز میشه که میخواد مرز تعیین کنه و این مرز بندیها از هیچ قاعده و تئوری خاصی پیروی نمیکنن که بشه یه الگو رو دنبال کرد . آدما تک به تک فرق دارن .

اولش باید بگم ببخشید . نمیدونم که اصلن میبینمت دیگه یا اصلن حرف بزنیم یا نزنیم . اصلن نمیدونم چه جوری شد که اونجوری شد . فقط نیت من واقعنی بد نبود . نخواستم اذیت بشی .

ولی .

یه چیزایی بود که من سعی میکردم به وجود بیاد . باور کن سعی میکردم . اما نشد . یعنی میدونی . اون حس خوبه هس که درون جوشه . من میخواستم نه مفعول صرف که فاعل هم باشم . اونم ناخودآگاهه . دست من نبود که بگم چون این ، پس اون . سعی کردما . اما خب .. بذار به حساب ضعف احساسی من .

نمیدونم چی بگم . فقط میخواستم بگم من دختری با نیات بد نبودم و سعی میکنم نباشم . من فقط دنبال یه سری چیزام خواستم پیدا شن . اما نشد .. که هنوز پیداشون نکردم .

از همه چی مرسی . و امیدوارم ببخشیم . و فکر میکنم تو انقدر خوب باشی که ببخشی . اگه هم نه .. نمیدونم تو فکر و ذکرت چی گذشته . به هرحال .. همه چی تجربس . سعی میکنم دیگه هیچوقت به بهونه ی کشف خودم ، دل کسیو نشکنم .

ولی ببخش !!

من نمیخواستم کار بدی کنم .

من از شکستن دل بدم میاد .