١۶ شهریور ١٣٨٧ ... این قافله ی عمر عجب میگذرد .. چندان هم شعار تکراری ای نیستها .. " عجب " هر دفعه یک بار معنایی میگیرد ...

.....

نسبیت .. نسبیت .. نسبیت ..... گاهی فکر میکنم ، زیباترین احوال آدمها ، اگر بخواهند نقد شوند ، به خاطر همین نسبیت به گه میتوانند کشیده شوند .. برای همین ، انگار همه ی پرحرفترین آدمها هم پر از رازند ....

......

هنر ، همیشه فکر من را از فضای کوآنتوم مکانیکی میبرد به ناکجا آباد .. ناکجا آباد ، خیلی خوب است .. خیلی خوب ...

.......

همیشه ، دوستان عزیز بوده اند و دووستان ناعزیزی هم بوده اند .. قضیه این است که همیشه همه بوده اند .. باز تبصره زدنها و برچسب زدنهایم ( عزیز و ناعزیز ).. روزه ی واقعی را این روزها میطلبم . و قسم میتوانم بخورم تا همین روزها هیچوقت هیچوقت واقعیت روزه را نطلبیده بودم ..

.......

برزخ ، جای فوق العاده ایست احتمالن .. 

.......

دستش را گذاشته توی دستم خدا ، گرمایش دستهایم را که خودش داده ، احتمالن دوست دارد .. قدم به قدمم ، همینطوری راه می آید .. آرامش خوبیست .. بی نگرانی هیچ چیز ..هیچ چیز دنیا ، ماندگار که نیست .. ولی ، دستهای خدا را گرفتن ، همان حال و هواییست که مدتهای زیادی دنبالش بودم .. لطفن صدایش نکنید .. بگذارید همینجا بماند ..

 .....

Till (fake) Love/like has not closed my brain cells

Till (fake) Love/like has not closed my feeling sensors

Life can be considered as many great episodes :

Episodes that includes all the humanistic concepts from the most criable Dramas till the most fantastic comedies

Cause I can be in Love/like with many things

And still be fully capable of adding again and again and again many other things to Love/like

I can be at the same time in Love/like with Werner Heisenberg, with coldplay , with Michelangelo, with Molana, With many challenging opinions and ideas, with wine, with African Dance, with Yann Tiersen, With fruit bread, with my healthy body

And Still I can be full of capacity to be in love/like with ...

That is maybe the Greatest feature of human .

......

Sometimes I have a big challenge though :

Why we do not do :

what we can act/how we can love/where we should be/how we should love/like

...