مردا موجودای عجیبین

که هیچوقت تا حالا نشده خوب بشناسمشون

.

بعضی وقتا بهت ثابت میکنن مهمی

بیشتر وقتیه که ضعفاشون برات رو میشه

وقتی با همه ی سطح بالای اجتماعیشون

نیاز توشون موج میزنه

و این نیاز از عمیقترین بحثای زندگیه

که بعضی وقتا حس خوبی میده و بعضی وقتا حس بد

نیاز فقط سکس نیس

گاهی شبیه همون دایره ی سیلوراستاینه ..

که من هنوز تو مفهوم اون قطعه گم شده مورد دارم

اون نیازه که قطعه کمشدشون پر میشه و ایضن برعکس خوبه

اونی که نیازیه که اصیلن نیاز خودشون پر شه ، بد

.

بعضی وقتا بهت احساس پوچی فلسفی میدن

وقتی انگار میخوان بگن همه ی توانشون و قدرتشون تو یه درازی فیزیکی قلنبه شده

و پوچی فلسفیش عمیقه !

.

بعضی وقتا مردا از بهترین دوستای دختر هم بهترن

چون

حسودیای اون شکلی عام دخترارو ندارن

و واقعن کمکت میکنن و من

عاشق وقتاییم که آدما بی انتظار به هم کمک میکنن ..عمق خود واقعیه زندگی

.

وقوع عشق ، آدمو میتونه از تفکر بی تعصب باز داره

و تفکر بی تعصب ، وقتی با خود جاری بودن زندگی همراه باشه خیلی دوستش دارمه

آدم میشناسه ناخودآگاهو و آگاهو نیمه آگاهشو

گرچه این روزها نیز گاهی قاط میزنم

اما این قاط خیلی پخته تر از قاطهای قدیمیه

من

خیلی خوشحالم

که زندگی اینجوریو تجربه کردم

و اگه بخوام با عینک خودم بگم حالمو

خیلی خوبه . میشه گفت برآیند خوشبختی و بدبختی تاکنون ، خوشبختی خوبی بوده .

زندگی زیبا نیست اونجوریام ،

بیشتر به نظرم

یه جزیره ی اسرار آمیزه

که میشه لذتشو برد حتی وقتی سخته

.