نویسنده : یه دختر بیست ساله / یه آدم

فرستنده : یه آدم / یه دختر بیست ساله

آدرس فرستنده : از تو ۵۰ میلیارد کهکشان ، تو کهکشان راه شیری ، از بین ۴۰ میلیارذ ستاره و سیاره ی راه شیری ، تو یه سیاره ی خیلی کوچولو به اسم زمین ، از ۴.۲ میلیارد سال عمر زمین کمتر از ۲۰ سالشو دیدم ، یعنی پیدا کردنم ... وای ... یعنی از اپسیلون هم ریزترم ...

..........

نامه ی من :

  به نام شقایق ، گل همیشه عاشق

از این دیار غربت ، روزی سفر خواهم کرد

و شعرهای خود را روزی خبر خواهم کرد .

دقایقی خواهم ساخت یک روز پر ز رویا

و اشکهای خود را خواهم نمود دریا .

تا انتهای ظلمت پاروی عشق خود را

خواهم نشاند بر آب ، بر عمق پاک دریا

و سینه ی خودم را با یاد وصل چشمش

روزی سپر خواهم کرد ، در اوج بی مهابا

از موجهای حسرت خواهم گذشت آرام

و قلب زخمیم را خواهم نهاد در دام

تا او سفر خواهم کرد ، آن اوج بینهایت

تا وصل هرم قلبش

خواهم نمود طاقت .

اما وقتی بهت میگم دوستت دارم ، یعنی راستی راستی دوستت دارم .اونقدر که تا آخرین ضربه ی قلبم ... اصلا ... دوستت دارم دیگه .

..........

گیرنده : اسمشو نمیدونم ، یه چیزی تو مایه های بهتر از بهترین ، بزرگتر از بزرگترین و قشنگتر از قشنگترین برای من .

آدرس گیرنده : نمیخوام بپیچونمت پستچی عزیز ... نمیدونم ، یه جورایی هیچ جا و همه جا .

تمبر : خب خودم به موقعش تمبرت میشم ، فعلا دارم خودمو واسه چسبیدن آماده میکنم ، با تجربه ، بعدشم یادگیری ، حتی الامکان بهبود ، اما قیمتش ... راستی راستی که هیچ آدمی قیمت نداره ...