شروع روز .. بدو بدو ... خاک تو سرم ! باز داره تولدم میشه !

٢۴ سال .. شوخی نیستا ! دارم فکر میکنم دو هفته ی دیگه ، میشه ٣۶۵ روز از تولد پارسال که گذشته .. عمرن باورم بشه . زمان انتزاعی پدر سگ!
.

خلوت میکنم با خودم .. عین حس بیگانه ی کامو .. بیگانه . این من ، چقدر با اون من خانومه مقبول درس خونه باهوشه متمرکز فرق داره ! بیگانه با خویش کدومه ؟ خویش کدومه اصلن ؟ ... خلوت نمیکنم با خودم .. جنبه ندارم !

.

دارم کش میام . کش خیلی مفهوم سختیه ها .

.

عاشق وقتاییم که چک میکنم از خونه اتوبوس ٩:۵٧ دقیقه میاد . بعد من ، ٩:۵۵ میپرم سر کفشام و میدوم .. اتوبوسو میگیرم . بدو بدو . عالیه !

.

من نیشم خیلی وقتا باز میشه . بعد باز میمونه . ولی هیچ پایی ندارم . غر اینجا به وفور یافت میشه و دپرشن ایضن و عدم درک خفنیه این لحظه ها ... راستشو بگم ؟ ... خیلی وقته دلم برا یه دوست مثل خودم تنگ شده !... برا همین ، اون مفاهیم مثل خودمو ، تنهایی با خودم تقسیم میکنم ! ما دوتاییم . یکی من ، یکی من توی آینه ، با یه عالمه شادیو جوونی که موج میزنه .

.

برلین فوق العاده بود . خاک تو سر تموم تعصبایی که کردن تو مخمون . آلمانیا خوب و بد دارن . مثل ایرانیا . داشتم فکر میکردم ، اصلن مگه میشه گفت ایرانیا کللن چه جورین ؟ مثلن یه دختر تیپیکال ایرانی چیه یا کیه ؟ نه .. ما خیلی نژاد پرستیم . هممونو میگما . و متاسفانه این قضیه کور کنندس . من یکی از بهترین دوستایی که داشتم آلمانی بوده . میتونم بگم خوش قلبترین دختری که تا حالا دیدم ! ما خیلی بهمون یاد دادن متعصب نژاد پرست باشیم . خاک تو سرشون !

.

بدو بدو ی زندگی .. یه عالمش الکی . باورم نمیشه انقدر قشنگ از پس کارام تنهایی بر بیام . ماشالله دختر !

.

چقدر حرف دارم بنویسم . چقدر فارسیم گم شده ... نه .. چقدر نوشتنم گم شده ... زندگی باحالیه . از دید من البته . فرم حوصلم عوض شده . گذر .. گذر .. گذر .. گاهی وقتا ، وایسادن جایز نیست .. نمیدونم باید بنویسم زنده باد یا لعنت به این پاهای خستگی ناپذیر من !

.