در این مدت ، هرچقدر موسیقی و شعر عاشقانه خواندم و دیدم ، کتاب خواندم ، دیدم نمیشود نوشتش این عشق لعنتی را ..

فقط توانستم با خواندن نامه های شاملو به آیدا ، با شعرهای فروغ ، با مثنوی مولانا ، با غزلیات حافظ ، با ضیافت عشق افلاطون ، با داستان شیخ صنعان و سیمرغهای عطار ، با بالاپایینهای سازها و تصنیفها و ترانه های ایرانی ،با دکلمه های قنبری و شکیبایی و نفیسی ،

باتمام سوناتها و ترانه های غربی و شرقی و شمالی و جنوبی که شنیدم ،

با مراجعه به خودِ خودم ، لحظه هایی که بی هیچ سیاست و فکر و اما و اگری ، رفتار و نگاه و حس جاری میشود ..

بفهمم ، انقدر لعنتیست که نمیشود نوشتش ..