روی دستمال کاغذی مينويسم ...

مداد شکسته را وقتی گرفتم ، به خط کج و کوله ام عادت نداشتی ...

خاطراتم مرا دربر گرفتند ...

در بسته شد ...

همه چيز پشت در بود ...

دستم را دراز کردم ...

دويدی ...

دستم خالی ماند ...

در غبار گم شدی ...

گريه کردم ...

به من ، فقط ... آبنبات دادند ...