دلم تنگ شد ... شب دلتنگی شدم ، دوستام راست میگن ، آدم برای خودش اصل کاری مینویسه ...

.........

من پرم ... عین اون شیر آب که چند وقتیه از توش حتی یه قطره آب هم نریخته بیرون ، که لوله هاش پره هوا شده ...

من پرم ، عین اون کاغذی که کوچولو که بودم اون آقای دست فروش پرپرش میکرد از چاغاله بادومو میداد دستمو من چقدر راحت خیلی بزرگ خوشحال میشدم ...

من پرم ، عین اون کتاب کلفتای درسی که شبای امتحان پر از چیزای جدید میشن ...

من پرم ... عین آسمون که شبا راستی راستی پر ستارس ...

من پرم ، میدونی مثل چی ؟ ... مثل روزای قدیم که سرم پر فکرای قشنگ قشنگ راجب عروسکای متحرک دورم بود ...

من پرم ... مثل اون روز صبح که ابرا پر بارون بودن ...

من پرم ... مثل اون سه تا درخت پیر قشنگ که دیگه تنه هاشون پر لونه ی کلاغا شده ...

من پرم ... مثل برگه ی امتحانی نوشین که همیشه پر از اطلاعاته ...

مثل اون کتابا که همیشه پر از تجربه های راست و دروغن ...

من پرم ... عین نور سفید که وقتی از منشور میگذرونیش ، پر از تموم رنگا میشه ...

من پرم ... عین نتای موسیقی ، که پر از معنی و احساسن ...

من پرم ، عین لالاییای قشنگی که توشون پر از آرامشن ...

من پرم ... عین دفتر نقاشی تو که همیشه پر از نقاشیای رنگارنگ بودن ...

من پرم ... عین خونه ی شما که شبای تولدت پر از بادبادک میشد ...

من پرم ... مثل کیف تو که همیشه پر از خوراکیای خوشمزه بود ...

من پرم ، عین چشمای تو که پر خوبی هستن ...

من پرم ، عین شبای توی اتاقم که از سکوت به طور غریبی پره ...

من پرم ... میدونی ؟ ... عین دنیا که دیگه پرپر دروغ شده ...

من پرم ، آره ، ... از این همه چیز که باید ببینمو خم نیارم به ابروم ...

من پرم ... مثل اینجا که پر آدم شده ، مثل قبرستونا که دارن پر جسم میشن ...

من پرم ... مثل اون روز که دلم پر غم شده بود ...

من پرم ... عین سرم که اون روز از حرفات پر از گیجی شده بود ...

من پرم ...

 دلم میخواست یه بیل ورمیداشتی توم یه چاله ی گنده میکندی  ...

من پرم ...

 کاش اون چاله ی پر گلوم رو خالیش میکردی ...

من پرم ...

اونقدر پر که شایدم چندوقت دیگه ترکیدما ...

من پرم...

منو یه کمی خالی کن... میتونی ، مگه نه ؟؟