وقتی آدمای اطراف اونقدرا جذابیت ندارن

دوست دارم بنویسم

یا حیوونا رو نوازش کنم

یا شهرام ناظری آواز بخونه

من شراب بریزم

بیرونو نگاه کنم

اون بخونه

منم بنوشم

بعد شال و کلاه کنم

برم توی این زیرزمین وست مونت

بشینم نیم ساعتی به این آقاهه که ساکس میزنه گوش کنم

وسطشم مردمو نگاه کنم

بیشترش زمین رو نگاه کنم

نمیدونم تو ناخودآگاهم چیا داره میگذره

اما اثرش اینه که

دمای بدنم مدتیه پایین اومده

بالا هم میره ، لحظه ایه

دوباره میاد پایین

حوصله ندارم به چیزی فکر کنم

یا چیزیو جدی بگیرم

همینجوری خوبه گشاد گشاد

شایدم دلم تنگ شده

محبت مامانوار میخوام

بی دریغ

بی انتظار

بی گفتگو

.

مامان خودش شاید فهمید حتا ازین راه دور

چون بعدش بهم زنگ زد

گفت دلش برام تنگ شده

منم بغضم گرفت

گفتم دل منم برات تنگ شده

گفت به بچه ها گفتم بچم اونجام تنهاست

وقت امتحاناشه

.

گفتم خراب نکنم این همه سال خودمو لوس نکردم

حالا اصلن وقتش نیست

ولی راست میگفت

درسام سختن این دفعه واقعن

بعد از این آدما که زنگ میزنن میگن میگذره خوب میشه

بدم میاد

حوصلم سر رفته

یه حرف جدیدی چیزی چرا کسی نمیزنه

حتا شب سال نو

باز نشستن دارن از گل گلدون شکسته میخونن

اه

حالم بد میشه از حسرت خوردن و غم

برا همین دمام پایینه

حرف جدید خیلی وقته مستقیم نشنیدم

تو کتابا خوندم

نشنیدم

ندیدم

.

دمام پایینه

یه چیز خونم اومده پایین