داره بارون تندی میاد ... از دریچه ی کولرم میتونم صدای شدتش رو بشنوم ... بارونو خیلی دوست دارم . هم خودشو ، هم جنسشو ، هم بوشو ، اصلا کلش دوست داشتنیه ...

یه شعریه مال حمید مصدق که دوستم همیشه موقع بارون و اینا میخوند ، یهو یاد اون دوستم افتادم و شعرش

میگه : وای ، باران ، باران

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش ترا خواهد شست؟

نمیدونم چرا بعضی شعرا انقدر قشنگ بااحساسن ، هروقت میشنومشون حس خوبی بهم میدن .

خب راستکی هم بعضی چیزای خوب رو حتی سیل هم نمیتونه بشوره !