شلوار بندیلک دار آبیم را که میپوشم 

احساس پدر پسر شجاع میکنم

دلم میخواهد پیپ بکشم

عاقلانه باشم

نصیحت کنم

و چشمهایم بدرخشند

شلوار بندیلک دارآبیم را که میپوشم و 

راه میروم توی این شهر ، با وجود اینکه به اسم میشناسندم

احساس میکنم ، هویت مستقلی ندارم زیر این نگاهها و ذره بینها

مثل پدر ِ پسر ِ شجاع که پدرِ پسر ِ شجاع بود