سه تار را دوست دارم

همیشه مینشیند روبرویم

به هر اراده ای میآید توی بغلم مینشیند

ناز نمیکند ، سیاست هم ندارد

به هر زخمه ام میزند ، میخواند ، میخوانم

توی این روزهای بهاری تابستانی بارانی

بهار دلکش میخوانیم  :

صبحِدم ، بلبل ، بر درخت ِ گل ، به خنده میگفت

نازنینان را ، مه جبینان را وفا نباشد

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد ...

بعد گیر هم نمیدهد که صدایم ناکوک است 

او درست میزند ، من اشتباه میخوانم

او درست میزند ، من اشتباه میخوانم

او درست میزند ، من اشتباه میخوانم 

....

 او درست میزند و من درست میخوانم