اصولن فکر نمیکردم یه روزی کنار سپیده رییس سادات بنشینم و بخونیم :

 

در دل و جان خانه کردی عاقبت / هردو را ویرانه کردی عاقبت 

آمدی آتش در این عالم زنی / وانگشتی تا نکردی عاقبت

ای دل مجنون و از مجنون بدتر / مردی مردانه کردی ، مردانه کردی عاقبت

عشق را بی خویش بردی در حرم / عقل را دیوانه کردی عاقبت

من تو را مشغول میکردم دلا / یاد آن افسانه کردی عاقبت

 

یعنی ادبیات نیستا .. عسله . قنده . نباته . شکلاته شکلاته

من دیروز فهمیدم علاوه بر اونکه به خیلی چیزای ِدیگم ، ظلم وافر کردم 

به گوشم هم خیلی ظلم کردم !