اصلا من هنوز حکمتشو نفهمیدم ... آخه از قدیم همیشه میخواسته مهمونی چیزی بیاد خونه قبلش یه زنگی ، چیزی ببینن این میزبان خونه هس یا نه ... گرچه الان عصر  ... این حرفا کجا بود ...

بی هیچ خبری ...  چه کشیدی مادر ... غیر منتظره داریم تا غیر منتظره ...

فکر کنم دیگه خدا دوسمون نداره ...

شنبه : صفحه ی اول روزنامه : ...

مامان ببین چی نوشته ، وای ... ؟

- خواب خوش تشریف دارین ؟ از پنجشنبه که همش حرفشه ، کجایی دختر ؟

آره  خواب خوشم ،اونم چه خوابی ... 

علاج کار همین بیت شعر فروغه : به مادرم گفتم دیگر تمام شد ، گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق بیفتد باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم  ...