1- گوش کن

http://www.youtube.com/watch?v=v4hhTNUwLO8

کلمه ی آشنایی نمیشنوی ؟

 

2-

من دقیقن نمیفهمم چطوری از این جمعه تا آن جمعه طی میشود یا بدتر از آن از پارسال ماه ژوئن تا امسال ماه ژوئن چقدر سریع گذشت . من نمیفهمم دارد میشود دو سال که در این شهر دارم زندگی میکنم و میشود شش سال و خورده ای از وقتی بیست ساله بودم . و باز تابستان شده و باز میشود پوست را به اغوش ابر و باد و مه و خورشید و فلک سپرد .

بچه که بودم دوست داشتم عشقم خواننده باشد. فکر کنم ایده اش از اینجا آمده بود یک دوستی داشتم اسمش مریم بود . بعد همه ی آهنگهای خواننده ها را که برای مریم نامی خوانده بودند جمع میکرد . کلی آهنگ داشت . من ، هیچی پیدا نمیکردم . بعد کلی شاکی بودم از مامان بابا که این هم اسم است انتخاب کرده اید . هیچوقت کسی صدایش نمیکند  . واقعن ناراحت بودم .

این نارضایتی مال چیزی حدود بیست سال پیش است . دوست داشتم کاش اسمم مریم بود یا لیلا . پارسال ، دوست عزیز بابا به من کتاب " آتوسا " هدیه داد و من یاد انروز افتادم که بیست سال پیش بود . دیشب ، کالی ، توی میدان هنر برنامه داشت . نشسته بودیم روی چمنها  . بعد ، دیدم شعرهایش را کمی میفهمم . بعد ، داشتم هی سعی میکردم که بیشتر بفهمم ، یکهو دیدم میگوید " آتوسا " . دیدم ، بیست سال بعد آرزوی بیست سال پیش ، با یک زبان دیگر و در یکجای دیگر و با یک دوستهای دیگر اتفاق افتاد .

این قضیه ی برآورده شدن آرزوها با چند سال تاخیر عالیست . من ، به زمان ، واقعن ، به حضور زمان شک میکنم .