برای سودا

که مرگ : آن: را دید ، فرشتگان را هم...

...............................................................................

فرشتگان منتظرند ...

آخرین باری بود که : آن : برای : این : قصه گفت ، از همون قصه های مهربان ... آخرین بار بود که پتوی:این : را برایش تا زیر چانه هایش بالا میکشید ، آخرین شب بخیر را گفت ،آخرین نگاه ، آخرین بوسه ، همه چیز آخرین بود ...

فرشتگان منتظر بودند ...

آخرین را نوشید ...

خواندندش ...

اما ...

یادش رفت وقت رفتن شانه هایش را جا بگذارد ...

یاران

برای غربت خود گریه خواهند کرد ...

مرگ هرگز دروغ نمیگوید ...

از راست نمیترسیم، یادت هست ؟

دیر یا زود :

فرشتگان منتظرند ...