شتر آرام آرام نزدیک میشود انگار .ما هم درگیر جبر جغرافیایی بشر سازیم . دوستها دارند به جرگه ی لی لی لی میپیوندند و ما باید برای لحظاتی شادی و پایکوبی در لی لی لی دوستانمان دست به دامان جهانخوار بزرگ بشویم و اگر اعتبار پاسپورت کم مانده باشد واویلا : شیرجه بزنیم توی کاغذ بازی این ها ببینیم چه کسی برنده میشود .

...........................

از تابستان پارسال ولوله ای افتاده توی مزرعه ی حیوانات ما .

.........................

هوا سرد داره میشه . روزا هم کوتاه . تو مغازه وایمیسم چند دقیقه به کامواهای رنگی نگاه میکنم . هوس بافتن شالگردن کردم ولی هوسه فقط . از پشت بوتیک نزدیک خونم رد میشم : دو سری شالگردن گذاشته : ساده و به هم بافته  . کدومش قشنگتره ؟ نمیدونم . از پشت مغازه رد میشم . از صفتای تفضیلی دیگه زیاد نمیتونم استفاده کنم  .قدرت مقایسمو از دست دادم  : خیلیا خوشگلن . خیلیا خوبن . دوست خوشتیپم میگه خاک تو سرت اینم شد  نظر ؟ نمیدونم . اینم شد نظر .

.................................

تو کوچه پس کوچه های دنیا راه میرم . با اینکه جبر جغرافیایی گیر داده ولی من راه میرم . گاهی پابرهنه . گاهی با پوتین . گاهی با صندل . گاهی با مری .گاهی با مروارید . گاهی با پری . گاهی با اصغر . گاهی با جرج . گاهی تنها . گاهی با بابا . گاهی با هیچکس . تو این همه آدم که میبینم  - تو این همه نگاه که خیره میشه - تو این همه پا که از کنار پاهام رد میشه هنوز واینستادیم. میلان کوندرا میگه اینا همه اسمش هست : بار هستی .