تاریخ مصرف

.

شوت . متاسفانه چندین سال سر و کله زدم و دیدم و رفتم و اومدم و دیدم که بله ،  خیلی از رابطه ها تاریخ مصرف دارند . یعنی تمام میشوند .دلیل خیلی بزرگی هم لازم نیست برای این اتمام یا لزومن یک اتفاق خاص . فقط  یکروز آدم ممکن است احساس کند دیگر آنقدرها هم با فلان رابطه اش حال نمیکند . حالا ، شاید ،  قوانین اجتماعی و تعهدات و این داستانها ملزم کند به نگهداشتن چیزی ولی واقعیت آنطوریست !خیلی وقتها آدم دیگر دلش آنقدرها که تنگ میشد برای کسی ، تنگ نمیشود یا آنقدرها که حرف داشت دیگر حرف ندارد یا آنقدرها که دوست داشت ببیندش دیگر نمیخواهد. مخصوصن وقتی مکانهای جغرافیایی عوض میشوند . حالا نه که از دل برود هرآنکه از دیده برفت لزومن ، ولی منظورم اینست که این تغییرهای مکانی ، اصولن لااقل مقدار در دل بودن را کمرنگ میکند غیر از دو حالت : یا وابستگی شدیدی وجود داشته باشد یا علاقه ی شدید ، که به نظرم عامل اصلی باقی ماندن علاقه هم نو ماندن آدمها با همان ارزش کیفی شروع رابطه است . یعنی ،من اینطوری فکر میکنم . به فرض منزوی نشدن و ایجاد یک زندگی اجتماعی معمولی  در جامعه ی جدید ،که گاهی آدمهای دلخواه زیادند دور و بر و گاهی نه و به فرض داشتن روابط معمول ، قضیه ی کمرنگ شدن در دل هرآنکه از دیده برفت رو نسبتن قبول دارم . به هر حال ، ما آدمیم و با امکانات نسبتن محدود . قضیه ی وابستگی رو میذارم کنار و در مورد نو ماندن آدمها ، باید اعتراف کنم ،  که خیلی کم پیش میاد ولی وقتی پیش میاد زیادی شیرینه

.

مخصوصن وقتی پیوند دهنده ی رابطه ، چیزی مثل تایید شدن یا شبیه هم بودن و تقلید کردن از هم نبوده باشه . اینکه ، با وجود تفاوتهای زیاد بعد از دو سال کامل دوری ، ارتباطات به بهترین شکل ممکن و خیلی عمیق باقی موند و باعث شد احساس کنم مفهوم دو سال ، خیلی انتزاعیه و وقتی دوستانی رو بعد از هفتصد و خورده ای روز دیدم و احساس کردم انگار هیچ فاصله ی جغرافیایی بینمون وجود نداشته ، یکی از قشنگترین تجربیات رابطه ای یی بود که امسال داشتم 

 

.

 

پیوست : نن ، تولدت مبارک 

.