دی یود

 کلله ی صبحی رادیو جوان کرسی شعر میخونه
من مسواک میزنم و خودمو میتکونم و تو آینه به خودم لبخند میزنم :

زندگی رو سخت نگیر زندگی رو سخت نگیر 


دوست از سوئد اسکایپ میزنگه و باهم دو تا بهمن دود میکنیم و میخندیم به گندگی فندک من و فایر آلارم اون که از رو سقفش کنده
قاهقاه عالیه دوست
نونم تموم شده . نون پنیر گردو خیلی خوبه کلله صبحی اما بهمن رو خمیردندون نعناییم کمترش نیست
حوصله غصه خوری کره ی زمین ندارم دیگه

میخوام با دی جی ها برم و بیام که هی برقصم همش برقصم 

از سیاست حرف نزنیم
ایران رو  دیگه باید زوم اوت کنم ببینم تو یه خط طولانی که خوشحالم کنه چیزایی غیر از خاطرات و دخوشیهای دخترکی گونم

هرچی مثبت اندیشی ممکن بود کردم که که تمومی نداره تمومی نداره این جیم کشیا

دسامبر شده باز من دارم بزرگ میشم چرا تمومی نداره این غوغا این دروغا جرا تمومی نداره


میرم سر مستراح میشینم گریم میگیره دو سه شش هفت تا قطره 
اشک میریزم و خودمو اشکامو میشورم و میام بیرون 


بعد میرم ناهار ساندویچ مرغ با آووکادو و کرن بری و یه عالمه سالاد میوه میخورمو شارژ میشم

هوا گرفتست 

دم در خونه کادو جمع میکنن برا خانومای حامله ی بی سرپرست 

میرم تو کمدم و در حینش خوشحالی میکنم که خانوم حامله ی بی سرپرست نیستم

میرم تو اینترنت و هنوز آزاد نشده این معلم ما 

میلولم بین شادی و غم

میلولم

میلولم
بعد میرم 3 ساعت کتابارو ورق میزنم حواسم نیست به درس حواسم نیست


تو قطار یه عالمه خسته نشسته ساعت هفت عصره

یه جاهایی میشینم که روبروییم آدم باحالی باشه بهش لبخند بزنم و زمان خوب بگذره

در خونه رو باز میکنم و فروغ  بهم لبخند میزنه : و این منم زنی در ابتدای فصلی . . .