دیروز به پیشنهاد دوستم می ریم باغشون، سکوت و چه چه قناری، اون به صدای قناری و نهر آب می گه صدای زندگی، وقت برگشتن از تو کتابخونش حافظ میاره می گه یه فال بگیر. فقط مصرع سومش رو از حفظ یادم مونده که هست : من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش.
امروز می ریم زیر پل کریمخان زند، من  همونجا چند دقیقه وایمیسم از همه طرف سر و صدا و شلوغی، به به ! بهش می گم من به این صدا می گم صدای زندگی ولی. قناری و نهر آب برا استراحت خوبه. حرفی نمی زنه. از خیابون میرزای شیرازی رد می شیم، پشت پنجره ی نشر چشمه رو یه تخته وایت برد سفید فقط یه مصرع شعر نوشتنه شده : من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش .