آدم وقتی هِی می ره، باز دلش می خواد هِی بره.

شاید چون دچار بیماری هِی روی می شه، شایدم چون چنگی دیگه به دل نمی زنه.

دلم می خواد همه چیزمو بریزم تو چمدون و بی خداحافظی باز برم. 

دلم سرور منه.

پس می رم.

- - - - -

<نه در رفتن حرکتی بود، نه در ماندن سکونی> شاملو