دور مانده ام ...

آدمکها خیلی گناهکارند که میخواهند تو تصویری باشی که از تو در مغزشان دارند ...

و من گناهکارتر که فکر کردم زندگی اجتماعی چیزی شبیه این تصویر است ...

همین ماهایی که میدانیم گناه چیست گناه میکنیم ...

 انقدر میگویی که دیشب حتی تنگ  آب بالای سرم هم بوی گناه میداد ...

 چقدر احمقند ...

نه ، چقدر احمقیم که میخواهیم به همه چیز برچسب بزنیم ...

وقتی ۳۲ حرف که هیچ ۳۲۰۰۰ حرف هم نمیتواند خیلی چیزها را تعریف کند .

آنچه اسمش را گناه میگذاری ، رد میکنم .

از دادگاه  بیرونم میکنند .

همان آقایی که میگوید میداند تمام گناههای بشری چیست .

 گناه میکند که به من که اسمم  را مسلمان  گذاشته اند توهین میکند .

 لعنتی ، همیشه اسم گذاشتن و حرف زدن آسان است .

شاید باید به همان آبنبات چوبی که تو میدهی دل خوش کنم ...

که اگر نه ، به جرم  آنچه میگویند گناه ، حق زندگی را میگیرند ..