... که بشر هروقت با بن بست روبرو میشود با کلام ، بهانه ها را اختراع میکند .

اسم نهایت همه ی مرگها را میگذارد تقدیر و سرنوشت و بهانه اش برای تمام زخم و خون و دردهایی که میبیند ، آزمایش و امتحان خداست .

وقتی هم دید جمعیتش انقدر زیاد شد ، شوخی ای به نام " مرز " را اختراع کرد .

که این هرج و مرج عجیب ...

به فکر میبرد ، اینبار خلاف آنچه از کودکی یادم داده اند ...

 

 

مرا کافر مینامی اینبار ...

بنام .

تو روزمره ات فقط با گذر حرفها رد میشود ..