تمامی ندارد !


دی یود

 کلله ی صبحی رادیو جوان کرسی شعر میخونه
من مسواک میزنم و خودمو میتکونم و تو آینه به خودم لبخند میزنم :

زندگی رو سخت نگیر زندگی رو سخت نگیر 


دوست از سوئد اسکایپ میزنگه و باهم دو تا بهمن دود میکنیم و میخندیم به گندگی فندک من و فایر آلارم اون که از رو سقفش کنده
قاهقاه عالیه دوست
نونم تموم شده . نون پنیر گردو خیلی خوبه کلله صبحی اما بهمن رو خمیردندون نعناییم کمترش نیست
حوصله غصه خوری کره ی زمین ندارم دیگه

میخوام با دی جی ها برم و بیام که هی برقصم همش برقصم 

از سیاست حرف نزنیم
ایران رو  دیگه باید زوم اوت کنم ببینم تو یه خط طولانی که خوشحالم کنه چیزایی غیر از خاطرات و دخوشیهای دخترکی گونم

هرچی مثبت اندیشی ممکن بود کردم که که تمومی نداره تمومی نداره این جیم کشیا

دسامبر شده باز من دارم بزرگ میشم چرا تمومی نداره این غوغا این دروغا جرا تمومی نداره


میرم سر مستراح میشینم گریم میگیره دو سه شش هفت تا قطره 
اشک میریزم و خودمو اشکامو میشورم و میام بیرون 


بعد میرم ناهار ساندویچ مرغ با آووکادو و کرن بری و یه عالمه سالاد میوه میخورمو شارژ میشم

هوا گرفتست 

دم در خونه کادو جمع میکنن برا خانومای حامله ی بی سرپرست 

میرم تو کمدم و در حینش خوشحالی میکنم که خانوم حامله ی بی سرپرست نیستم

میرم تو اینترنت و هنوز آزاد نشده این معلم ما 

میلولم بین شادی و غم

میلولم

میلولم
بعد میرم 3 ساعت کتابارو ورق میزنم حواسم نیست به درس حواسم نیست


تو قطار یه عالمه خسته نشسته ساعت هفت عصره

یه جاهایی میشینم که روبروییم آدم باحالی باشه بهش لبخند بزنم و زمان خوب بگذره

در خونه رو باز میکنم و فروغ  بهم لبخند میزنه : و این منم زنی در ابتدای فصلی . . .

/ 7 نظر / 17 بازدید
فردین کمانگر سنندج

سلام ممدود از دعوتت کلبه خوبی درست کردی

فردین کمانگر سنندج

سلام ممنون از دعوتت کلبه خوبی درست کردی داستان وشعرهایت واقعا حال میدن

دی جی خاطرخواه

ببخشید میتونم بپرسم این "جیم کشیا" چیه که تمومی نداره؟ اینجا رو دیگه سواتم نم کشید. تو دیکسیونرم نبود!

...

... این دل غمدیده حالش به شود... وین سر شوریده بازآید به سامان... ... سرمایه های نامشهود... هرچی بنویسی راجع بهش مثل اینکه اکسپت می شه... ... نعمه ظاهرتن و باطنه... حالا من باطنه رو می گم... ... خیلی مصداق داره... مثلا هنوز وبلاگی هست که موقع نوشتن توش دستات عرق کنه... هنوز تپش قلب معنا داره... هنوز بجای قانون بده بستون قانون بده بده معنا داره... هنوز شب معنا داره... هنوز دلتنگی معنا داره... هنوز اشک معنا داره... هنوز ... ... پس چقدر زندگی هنوز معنا داره... حتی وقتی هنوز بیشتر تو ایرانی... و... مرسی زندگی... ... دکتر مجد می گفت ته خبرگی تو کارت اینه که بو بکشی و بفهمی... مثل دکتر مژده ای... حالا من اینجا بو می کشم... نمی دونم چرا ولی هنوز اینجا بوی خدا میاد... می خوای بخندیم بخند... ...

Oliera

سلام. بعد از ماهها. امروز حوصله کار کردن نداشتم و ساعتها نوشته های قدیمیم رو خوندم اونجا اولین کانتی که از تو داشتم یه جورایی قلقلکم داد. اونجا گفتی "چه بابای تخیلی مهربونی" امروز پسر خیالی من 9 سالشه. دارم گذر زمان رو حس می کنم. به شدت. هرجاکه هستی شاد باشی. ........بابایی

سجاد صاحبان زند

هنوز کلی چیز داریم که بعدا باید بابت نداشتن‌شون غصه بخوریم....