خنده دار است... نیست؟

 عوض کردن کانال تلویزیون

بی وقفه

چهره ها را می بینی

اما

هیچ کدام واقعی نیست

ترسی آشکار کننده

رو در روی تو

تکون بخور

تکون بخور

بیشتر ، کمتر

 

صورتها

 

حرف می زنند

 

اونا

 

با چی پر شدن ؟

 

چطوری داخل اون شیشه جاگرفته ن ؟

 

کی اونا رو آونجا گذاشته ؟

 

چیز دیگه ای نیست ؟

 

تو این دنیا که هست

 

دنیا که هست

 

اینها مردم من نیستن

 

مردم من کجا رفته ن؟

 

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شازده کوچولو

اول سلام...... می بینی! گاهی عروسک ها جان می گیرند... می آیند و نمایش شروع می شود... لباس های زیبا و حرف های زیبا... بعد دوباره به گوشه انبار برمی گردند.. لباس ها را درمی آورند.... تن شان از تکه پارچه های کهنه است.... دست ها اما، باز به دنبال عروسکی هستند، برای نمایشی دیگر....

.......

واقعا قشنگ بود.

پدر(نم نم)

من٬تو و ما انها را آنجا گذاشته ايم تا زر بزنند!

زانتین

اون شیشه لعنتی اگه وجود نداشت که ما واقع گراتر بار میومدیم

محسن داودی

ديروز داشتم تو خيابون برا خودم دنده ی صد تا يه غاز عوض ميکردم و گشت ميزدم . با دوستم بودم . بحث کشيد به انتخابات و اين عالی جنابان . دردسرت ندم . نتيجه اينکه : اگر هرکدام ازين آشنايان رئيس جمهور شوند ما ديگر احتياجی به امام زمان مطمئنا نداريم

محسن داودی

در ۲۹ خرداد ماه ( سالگرد تولد با ما يگانه باش ) منتظر حضورت هستم . لا اقل توقع داشتم نقد يا نوشته ای از تو تو بلاگم تو اوون روز داشته باشم . حيف .

man manam dige

مردم تو خيلی وقته اينجا نيستن !

تارا

سلام...صورتک ها ...نمی دونم چرا همیشه ایده اینجاست که نقابها از چهره ها زیباترند؟؟

baran

کسی خواهد آمد از جنس آبی آب ... کسی مثل من و تو ... مثل باران و هوايی تازه ... کسی از راه خواهد امد ... باور کن ... خوشحال می شم به پرسه های من هم سری بزنی .موفق و سلامت باشی.

پانی

اینجا همیشه قشنگه...مثل آتوساش