آخرین دست شطرنج ، شرطش باقی زندگی بود ... یادت هست که ؟ ما قمارباز نبودیم ... سربازهایم را زدی ... و لبخندهایت مرا یاد همان چوپانی انداخت که گوسفندانش سگ میزاییدند ... بازی میکردیم و طعم آن قهوه ی تلخ ... فراموش نشد انگار ... مات که شدی ... رخت فراموش نمیشود ... ترسیدی ؟ ... خندیدم  ... نترس ... زندگی ات مال خودت ... گفتم که مات شدی ... اما ... ما قمارباز نیستیم ...

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شازده کوچولو

همشو خوندم... همه اون نوشته هايی که براشون هيچی ننوشتم رو خوندم... آخری رو امروز خوندم ولي٬... خيلی خوشگل بود... مثل همه نوشته هات...قلمت داره هر روز روون تر می شه... حس می کنی جوشش واژه ها رو از سرانگشتات.... يه نعمته نوشتن... ببخش اگر حضورم رو بهت اعلام نکردم... ببخش اگه مثل يه جنبش برگ هم نبودم که متوجه حضورم بشی... اين تقصير من بود اگه نفهميدی دوستت دارم.......

hala ....................

آخرين شطرنج شرطش باقی زندگی بود .......

nazanin

چقدر زيبا..خيلی زيبا...

نیما

سلام..اپ کردم منتظرم

Armen

ghomar bazo khondam, karet alii bod, haz kardam,neveshtehae tazato baram email kon.ayam be kam.....Armen

MOHAMMAD

من خيلی وقته کيش شدم .. منم سر زندگيم شرط بستم دعا کن نبازم ...

MOHAMMAD

عبور بايد کرد/ صداي باد مي آيد،/ عبور بايد کرد/ و من مسافرم،/ اي بادهاي همواره/ مرا به وسعت تشکيل برگ ها ببريد.

تارا

ي كاش هرگز فراموش نمي كردم در قمار زندگي بردن و باختن ارزشي به كوتاهي يك لبخند هم ندارد ... همين!

داریوش

سلام ... در قمار زندگی بار ها و بارها باختم اما به حال و گذشته .... هیج گاه بر روی ادامه زندگی و آینده قمار نکردم .... اما تا لحظه قمار بر روی ادامه زندگی راهی نمانده .... و من شاهم را در کنار وزیر و به پشتیبانی سربازانم آماده قمار زندگی میکنم .... فعلا خداحافظ

zeinab

سلام ...به ياد آن روز که در شطرنج دلش شاه عشق بودم و با کيش روخش مات شدم