در سوگ حیوانیت ...

بلاخره آفتاب میافتد ، ساعت ۶ صبح ، روی تخت دخترک و بعد ، روی صورتش . بعد از چندین ماه ، اولین روزیست که خورشید خانوم بیدارش میکند . صبح چهارشنبه ، صبح ایده آلش ! دخترک از زیر آب بیرون میآید ، یک بشقاب میوه از تمشک و آناناس و توت فرنگی برمیدارد ، میآید مینشیند زیر آفتاب تا از هرراهی که شده ، ویتامینهای طبیعی بگیرد ... طبیعی .

ساز به دست میزند بیرون ، که درس ریاضی نیست این صبح که درس موسیقی و شعر و عشق است . صبحهایی که زود شروع میشوند خوبند . صبحهایی که زود و خوب شروع میشوند ، خیلی خوب . درس سفر است ، تفرش و روستای دلارام ، فراهان و میرزا قلی خان ، ابیانه و شبهای موسیقی و سازسازی و درختان . من این کلاس را نافرم دوست دارم ، درس نت است ، درس نظمِ نت است ، درس شعر است ، درس ایران است ...

صبح کاری ، از ظهر شروع میشود چهارشنبه ها و صبح کاری یعنی خبر .

و خبر صبح چهارشنبه یعنی مرگ . یعنی بوی خوش ِ مرگ نه ، بویِ گند مرگ ، بوی گند ِ حیوانیت .. که به قول مشیری : هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند ...

لواسان ، نمیشود جای دفن باشد ... لواسان یعنی مهمانی ، یعنی کباب ، یعنی بوی خوش قلیان ، یعنی چایی ، یعنی خنکای بکر هوا ، یعنی پیچ در پیچی ، یعنی موسیقی بلند ، یعنی دوست ، لواسان یعنی رقص و شادی  ، یعنی حرکت ، حرکت یعنی زندگی ، لواسان یعنی حرکت ... نه ... لواسان ، نمیتواند جای دفن باشد ... لواسان نمیتواند جای دفن باشد ...

گریه دوست ندارم ... مویه نمیخواهم .. غم ، بس است ... دخترک روی چمنها دراز کشیده و با باد و قاصدکهای دورش کلمه ای ندارد بگوید ... سکوت است و صدای باد در گوشش میپیچد : " گوش کن، وزش ظلمت را میشنوی ؟ " * ...دخترک مدتیست حرفهایش را به طبیعت میگوید : سکوت طبیعت را دوست دارد یا شاید هم صدای طبیعت را ، سکوت غیرآدمها را دوست دارد  : " دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خواند / رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد/ و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند / سکوت سرشار از سخنان ناگفته است / از حرکات ناکرده / اعتراف به عشق های نهان / و شگفتی های بر زبان نیامده / در این سکوت حقیقت ما نهفته است / حقیقت تو و من " ** ، بس که آدمها بیجا سکوت  کرده اند و بیجا حرف زده اند ... و حالا باد ، از شدت غم میگوید : مرگِ او ، وصف تن ِ او ، تن ِ مرده ی او در ... لواسان .

 

----------------------------------------------------------------

* فروغ

** شعر مارگوت بیگل – ترجمه از احمد شاملو

/ 1 نظر / 15 بازدید
پرستار پری

سلام اولین نوشته ی وبلاگتونو خوندم عجیب بود زیبا بود جالب بود خیلی متفاوت بوت منم نمیدونم اونور اسمون چیه؟ از ادم بزرگا هم بدم میاد امید وارم دوست رو پیدا کنی [گل]شما رو لینک میکنم با اجازه