هنوز چیزا خیلی پیچیدست ولی به اون فاجعگی چند سال پیش نیست. قبلنا فکر می کردم یعنی چی که روز بهار درختا شکوفه ندن اصلن مگه می شه ؟ امروز ولی از پنجره  دارم بیست سی سانتی متر برف بیرون رو نگاه می کنم می گم معلومه که می شه و اسموتی بلوبری با یخم رو سر می کشم. هفت سین امسال رو روی سفره ی ذهنم می چینم به افتخار تموم مفهوم هایی که از دیالکتیک هایی بین فهمیدن و دانستن بین خودم و دنیای اطراف و خودم و آدم های اطراف اینجا و آنجا رو ذهنم موند. هفت سین امسالم:

سلامتی - سادگی - سفر - سعی - سرخوشی- سرمستی - سال بعد

 

سال نوتون مبارک از وسط یه عالم برف ، به نشونه ی یه عالمه صلح در سال جدید

/ 2 نظر / 20 بازدید
ahivo

هفت سینت من رو کشت :( ایشالا سال خیلی خوبی پیش روت باشه آتوسا خاانوم...

مسعود

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز ســـــــالـــــــها هست که در گوش من آرام، آرام، خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا، خانه ی کوچک ما سیب نداشت...