به نظرم همه ی رباعیات مرد بزرگ ، خیام ،  از غنیمت شمردن حال و خوشی و می میگن ، یعنی " من" ِ خییام فاعله ، مفعوله ، من ِ خیام با من ِ من مکامه میکنه  .. حالا کس دیگه ای هست یا نه ... نمیدونم . ولی یه رباعی داره ، که وسط اون همه رباعی ، چشمم رو گرفت ، یه رباعی  از من ِ خیام به توی ِ خیام 

 

"

من می نه ز بهر تنگدستی نخورم

یا از غم رسوایی و مستی نخورم

من می ز برای خوشدلی میخوردم

اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم 

"

فوق العادس !

/ 4 نظر / 8 بازدید
سلام

سلام وبت خیلی قشنگه

من و دوستم خدا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] چه خبرهاست خدايا که ندارم خبري * کو مرا خضر رهي تا که نمايم سفري ** با که گويم که چه ها مي کشم از دست دلم * با تو گويم که زاحوال دلم باخبري [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ع.ش

فوق العاده س ...

آزاد

زندگی من بنظرم همانقدر غیرطبیعی ،نامعلوم و باور نکردنی میآید که نقش روی قلمدانی که با آن مشغول نوشتن هستم-گویا یکنفر نقاش مجنون وسواسی روی جلد این قلمدانی را کشیده -اغلب باین نقش که نگاه میکنم مثل اینست که بنظرم آشنا میآید -شاید برای همین نقش است ، شاید همین نقش مرا وادار به نوشتن میکند... صادق هدایت