عصری با آیدین ... آیدین آغداشلو !!

ما راهنمایی بودیم میرفتیم خانه ی مامان سارا نقاشی میکردیم . مامان سارا واقعن نقاش بود . من و سارا منتظر بودیم مامانش برود بیرون از خانه بپریم کتابهای نقاشی را از کتابخانه اش برداریم و ورق بزنیم و به به کنیم آن نقاشیهای روی ورق گلاسه ای را . یکروز مامان سارا با ذوق آمد و گفت که واییی امروز از گالری آغداشلو آمدم یک کتاب گرفتم استاد آغداشلو برایم امضا کردند . بعد کتاب را نشان داد و خودش برایمان ورق میزد که یعنی گند نزنیم به گوشه های ورقها موقع رفتن از این نقاشی به آن نقاشی . ذوق مامان سارا را هرگز فراموش نمیکنم !

.................................................................................................

دوستم چند تا مجله میدهد برای آقای آغداشلو ببرم . الان حدودن 13 سال از ذوق فراموش نشدنی مامان سارا میگذرد . تلفنش را میگیرم . بعد از دو تا زنگ برمیدارد :

الو ؟

- الو سلام .

سلام .

- آقای آغداشلو ؟

بله .

- من دوست چیز هستم . چند تا مجله برایتان آورده ام .

بههههههه سلام احوال شما ؟ بله بله . منتظر تماستون بودم .

( مامان میگوید نیشت را ببند درست حرف بزن !!. نمیشود امما )

- امروز عصر خدمتتون برسم ؟

بله ساعت دو خوبه ؟

- ساعت سه هم ممکنه ؟

( ناهار دعوتم)

بله پس میبینمتون .

- خدانگهدار .

آخ که این تخت طاووس یعنی محله . یعنی تهران . آنجاها یعنی تهران  . آن کافه های بی غل و غش . آن آدمها که آنجایند یک چیزی دارند که این آدمها که بالاترند ندارند . زنگ میزنم و در را باز میکند . پله ها را پایین میروم  با آن چشمهای روشن و لبخند مهربان از توی کتاب مامان سارا بیرون می آید در آستانه ی در . نیمه شب در پاریس وودی آلن ؟ در حد خودم میشود نیم روز در تهران آتوسا  ! آقای آغداشلو از توی کتاب بیرون میآید . وارد محل کارش میشوم . چه کتابخانه ای !!! چه تابلوهایی !!! چه حسی دارد اینجا !!! میگوید چی بیارم میل کنید ؟ !!!!! هاهاهااا !!! آقای آیدین آغداشلو میگوید چی بیارند میل کنم ؟!؟! ( ذوق مامان سارا را یادم میرود . خیره میشوم به تابلوی لبخند مادرش : مادر سیاه و سفید و آن گلدان لامصب آبی . این نقاشی به مرگ ذوق مامان سارا که بیشتر از سه بعد دارد ! ) میگم : خیلی ممنون میشم اگه قهوه لطف کنید !! ( دهنم را میبندم : بیشرفففف میگویم به خودم !!! خیلی ممنون میشوم اگه قهوه لطف کنید ؟ هاهاا ! نفهمیدم چه جوابی بود دادم . هل شده بودم . ذوق مامان سارا روی ناخودآگاهم تاثیرات نسبی نامطلوب هم ژذاشته بوده ... عجب پررو شدم . عذاب وجدان میگیرم . برای فراموشیش زل میزنم به صورت مادرش ...). آیدین آغداشلو در آشپزخانه است که به این طرف اتاق که منم و میز بزرگ کارش و اینها دید ندارد . کیفم را روی صندلی میگذارم یک دور- دور خودم میچرخم ! مرسی دوست از مجله هااااا ! ما هستیم و دو لیوان خوشگل قهوه . مجله ها را میگذارم . چقدر مهربان است این نقاش هنرمند استاد بزرگ ! چقدر عمق دارد سادگی حرفهایش ! قهوه به نیمه رسیده است ... انگار سالهاست میشناسمش ...  چه میز بزرگی دارد برای نوشتن ... مشغول ویرایش کاریست . 8 تا کتاب نوشته . چقدر کار کرده . چقدر بامزه زندگیش را میگوید . احساس میکنم مزاحم این وقتم ! زیادیم برای گرفتن زمان این هنرمند . یک ساعتی میگذرد . دقیقن همان روز عصر برای اولین بار شهر کتاب مرکزی قرار است حرف بزند از کارهایش ... برای اولین بار میگوید میخواهد از کارهایش حرف بزند  و درباره ی کارهایش . جای دوست خالیست واقعن ! جایش را خالی میکنیم .چقدر خوششانسم من ! آخرین کتابش را هدیه میکند : برای آتوسا عزیز ... با مهر و تحسین . جای خالی چمدان هم پر شد با این کتاب . خداحافظی میکنیم تا چند ساعت دیگر .

شهر کتاب مرکزی ... روبرویش جای خالیست .تشویق ... مینشینم : خاطرات انهدام : memories of destruction عنوان اکثر کارهایش هست . در هر تابلویی یک چیز زیبای عالی رو به انهدام است . نقاشیهای آخر زمانی ... برداشت شخصی . خیام رژه میرود با این عکسها از توی گوشم . زندگشی را میگوید :" رنج بد نیست . مهم حاصل رنج است !"  عجب جمله ایی ...( جای دوست باز خالی ! دمش گرم که عجب عصری ساخت برای من ها )... باز میرسم به نسبیت . نقاشیهایش یکچیزی دارد بیشتر از سه بعد دارد ... از آن روز هرروز خاطرات انهدام را میبینم . میکشدم تو ... میخواهم برای آنهایی که الهامم داده اند چیزهایی بنویسم . تاثیرهای خوب ... مرسی دوست . مرسی آیدین ... آیدین آغداشلو !

/ 2 نظر / 21 بازدید
aida

[ماچ]

SARA

از اعماق ته قلبم میگم:خوش به حالت دوست عزیز...