به جای خواندن مکرر پایان، آواز آغاز سر بده

و به جای تمرکز بر خود، تمرکز بر تمام زیبایی ها و پیچیدگی های اطراف کن

و آن وقت خودت را ذره ذره در تمام زیبایی ها و پیچیدگی ها می بینی

و زیبایی و پیچیدگی ها را هم ذره ذره در خودت.

به جای سرودن نفرت، آوای سکوت را آغاز کن

تا بلاخره سکوت، راه به سخن از پیچیدگی های زیبا و زیبایی های ساده در آورد

و همیشه ی همیشه ، با چشم های خودت ببین ، با گوش هایت به بقیه گوش کن ولی با چشم هایت با زیبایی ها و پیچیدگی ها مناظره کن که آن وقت هرجا و هر جنس و هرکه بودی در هر بستر محدودیت زمان و مکان

خودت را زندگی کرده ای

و از دنیا هم اگر نه و از هیچ کس هم اگر نه،

لااقل از خودت راضی خواهی بود

تسلیم به چیزی را هنوز نمی دانم

ولی می دانم به زشتی نباید تسلیم شد و به غم و به سکون 

باید رفت ، باید آب ریخت ، باید تمیز ماند

- - - - - - - - - 

شیمبورسکای عزیز :  شعرهایت قوی ترین جریانی بودند که تا حالا درش شناور شده بودم

 

/ 0 نظر / 11 بازدید